تبليغاتX
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
ابزار و قالب وبلاگبیست تولزفونت زيبا ساز
گاه گاهی دل من میگیرد

گاه گاهی دل من میگیرد

جا برای گنجشک زیاده اما به درختان تو عادت دارم

هر کی یه چی میگه
 

قابل توجه دوستانی که این روزا با زندگی درگیرن

 

زندگی یک اثر هنریست ، نه یک مسئله ی ریاضی

 

بهش فکر نکن ، ازش لذت ببر

 

                                                                 

[ یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ] [ 4:56 بعد از ظهر ] [ فرشته ] [ ]


من زنم...



 


من زنم ...

با دست هایی که دیگر دلخوش به النگو هایی نیست

...که زرق و برقش شخصیتم باشد

من زنم .... و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو

میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی

قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند

دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم

دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است

به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی

دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی

و صبح ها از / دنده دیگری از خواب پا میشوی

تمام حرف هایت عوض میشود

دردم می آید نمی فهمی

 

تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است

حیف که ناموس برای تو ............... نه تفکر

 

حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است

من محتاج درک شدن نیستم / دردم می آید خر فرض شوم

دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری

و هر بار که آزادیم را محدود میکنی

میگویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است

نسل تو هم که اصلا مسول خرابی هایش نبود

میدانی ؟

دلم از مادر هایمان میگیرد

بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده

خیانت نمیکردند .. نه برای اینکه از زندگی راضی بودند

نه ...خیانت هم شهامت میخواست ... نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت

جایش النگو داد ...

مادرم از خدا میترسد ... از لقمه ی حرام میترسد ... از همه چیز میترسد

تو هم که خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است

دردم می آید ... این را هم بخوانی میگویی اغراق است

ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد به جرم موی بازش کتک میخورد

باز هم همین را میگویی

ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه ، غیرت داری ؟؟

دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند ...

و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند ....

مادرت اگر روزی جرات پیدا کرد ازش بپرس

از سکس با پدر راضی بود ؟؟؟

بیچاره سرخ می شود .... و جوابش را ...

باور کن به خودش هم نمی دهد ...........

دردم می آید

از این همه بی کسی دردم می آید


گفتنی ها رو گفته دیگه

فقط بگم  نوشته خودم نیست

ایمیلی که یکی از دوستان عزیزم برام فرستاده

 
[ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 8:56 قبل از ظهر ] [ فرشته ] [ ]


رفت . مثل همیشه!

 

آنکه مست آمد و

دستی به دل ما زد و رفت

در این خانه ندانم

به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی ما را

به رخ ما بکشد

طعنه ای بر در این خانه ی تنها زد و

 رفت

 

[ سه شنبه 12 اردیبهشت1391 ] [ 9:13 بعد از ظهر ] [ فرشته ] [ ]


"مادر"

 

بانوی نور!

شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما " بی حسین " شدن تو بود

و شرمنده تر آن که تو بی حسین شدی و ما حسینی نشدیم

[ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 ] [ 10:53 قبل از ظهر ] [ فرشته ] [ ]


من زدم زیر قولم.متاسفم
گاهی وقتا توی زندگی توی روزمرگی اش دلت میخواهد یک لحظه یک جا حتی

توی راه پله هم که شده

عقربه های ساعت به تو که نه به خودشان استراحت بدهند و تمام دنیا برای یک لحظه بایستد

همه چیز به سکون مطلق برسند

و تو فقط یک نفس از سر آسودگی بکشی

گاهی حاضری تمام داشته و نداشته ات را هم حتی بدهی

برای این یک لحظه

اما انگار رسم شده که تمام خیالهایم باطل باشند این یک لحظه را که دنیا نمی دهد هیچ

این روزها چقدر هم سر ناسازگاری دارد

قول داده بودم ننویسم از دردهایم

اما گاهی باید یک کاری کرد برای خالی شدن حداقل ذهنت

دلت که .......

دستی که با اره بریده شد و رگش را حالا بخیه زده اند

کمری که گویا دنیا را با همه ی سنگینی اش بلند کرده که این چنین درد میکند

دختر کوچکی که با پدر و مادر و مادر بزرگش ماشینشان پشتک زد

و چقدر دلم برای معصومیت چشمانش ...

آه دلم وقتی خیالم یاد چشمانش می افتد میخواهد آوار شود سر خودش

پدرم دوست دارم زودتر دستت و رگش خوب شود

مادرم دردی که این روزها میکشی از هر دردی برایم دردآور تر است

و محیای عزیزم حتی اسمت هم چشمانم را به گریه وادار میکند

امیدوارم زودتر دنیایت به حالت نرمالش برسد

و اما تو  " دنیا"

تا کجا میخواهی لج کنی و تا کجا میخواهی بجنگی

ته تهش پر پرش این است که من بمیرم

آن وقت دلت خنک میشود؟

نه بیشتر حرص خواهی خورد چون یکی از بازیچه هایت را از دست میدهی

[ دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ] [ 3:52 بعد از ظهر ] [ فرشته ] [ ]


 

نه فقط رفتن را خوب یاد گرفته ای

تا گفتم برو

زودی رفتی

ولی حالا هرچه التماس میکنم برگرد.......

چه خیال باطلی

بر نخواهی گشت میدانم

[ دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ] [ 3:39 بعد از ظهر ] [ فرشته ] [ ]


به تو می اندیشم!!!

در شب تردید من برگ نگاه
می روی با موج خاموشی کجا؟
ریشه ام از هوشیاری خورده آب:
من کجا،خاک فراموشی کجا!
دور بودازسبزه زار رنگ ها
زورق بستر فراز موج خواب
پرتویی آیینه را لبریز کرد:
طرح من آلوده شد با آفتاب
اندهی خم شد فراز شط نور
چشم من در آب می بیند مرا
جویباری خواب می بیند مرا
در نسیم لغزشی رفتم به راه
راه،نقش پای من از یاد برد
سرگذشت من به لب ها ره نیافت
ریگ باد آورده ای را باد برد!

[ جمعه 1 اردیبهشت1391 ] [ 11:52 بعد از ظهر ] [ فرشته ] [ ]


اطلاع رسانی
سلام

سارا جان بهت قول دادم که تو کامنتایی که برا بچه ها میزارم آدرس شمارو

 هم بدم تا اگر احیانا مشکلی داشتند مراجعه کنن بهت

 

اما این جوری با این وضعیت نت ....

نمیشه که نمیشه

رسما سرویس میشم

از طرفی هم شاید من نتونم به وبلاگ خیلیا سر بزنم

بخاطر همین اینجا بدین وسیله!! به اطلاع عموم بازدید کنندگان گرامی

خواهران و برادران محترم و دوستان عزیز می رساند

یه ....

یه انسانی!  همین دور و براست زیادم دور نیست یه بلاگ ساخته که توش مشاوره میده

کارش خیلی درسته

دوست داشتین ینی اگه جایی تو زندگیتون نیاز داشتید که حرفاتونو به یکی بگید که فقط شنونده نباشه

یه سر به بلاگ این دوفست من بزنید این هم آدرس بلاگ سارای عزیزمه

http://www.moshavere-sara.blogfa.com/

[ سه شنبه 29 فروردین1391 ] [ 7:35 بعد از ظهر ] [ فرشته ] [ ]


من نیز یک ایرانی ام. دی
 

ایتالیایی ها میگن:

    "عشق" یعنی ترس از دست دادن تو!

 اسپانیایی ها میگن :

    "عشق" ساکت است اما اگر حرف بزند ازهر صدایی بلندتر است !

 ایرانی ها میگن :

    "عشق "سوء تفاهمی است بین دو احمق که با یک ببخشید تمام میشود !!!!

                                         *************************

نتیجه ی اخلاقی:

   خر باش اما عاشق نشو! البته دور از جون همه ی خرا!

 

[ یکشنبه 27 فروردین1391 ] [ 3:29 بعد از ظهر ] [ فرشته ] [ ]


دکتر شریعتی قالَ:

برای خوشبخت بودن به هیچ چیز نیاز نیست

جز به نفهمیدن

پس تا می توانی خر باش

تا خوش باشی

[ سه شنبه 22 فروردین1391 ] [ 6:9 بعد از ظهر ] [ فرشته ] [ ]